من هنوز یادمه اون روز وقتی برادرم سهیل کسی که همیشه رویا هاش بزرگه، فکرش متفاوته، پیشنهاد داد در مورد شوء تلویزیونی سونی من احتیاطاتم رو داشتم. اون ایده به نظر غیر ممکن بود من اونو رد کردم حتی بدون فکر کردن بهش. همه ی تصمیمات من از روی غریزه ام است و بعضی از مردم فکر میکنن من بد اخلاق و عیبجو هستم اما منو باور کنید من از غریزه ام و قلبم راهنمایی میگیرم توی کل زندگیم من زیاد وابسته به هوش، تجزیه و تحلیل و محاسبات نیستم...من اعتقاد دارم به شاعر که میگه: “ Aakal har kaam ko zulum bana deti hai…”. منظورش اینه که--زیرکی باعث شکنجه و عذاب و ازدست دادن فکر عمیق و احساس شرمساری درمورد چیزی که هرگز اتفاق نیافتاده!
گرچه سهیل همیشه خوش بینه و آجی چابریا دوست خانوادگیمون بردباری شگرف و قدرت بی پایان از تشویق داره محفوظانه از من خواستن که به این طرح با دقت رسیدگی کنم. صبر و پشتکارشون اثر کرد...
تجربه ام از بازی با شرکت کننده های مهمان این رو به من آموخت که ناتوانی ساده در جواب سوالها ممکنه تحقیر کنه شخصی رو در حضور میلیونها بیننده. ذات همه ی این طور شوء ها تحقیر کننده است. حقیقت اینه که دانش آموزان سوالشون رو در کلاس نمی پرسندفقط به خاطر ترس از اینه که اشتباه شون به وسیله ی معلم اثبات بشه و فکر اینکه دانش آموزان دیگر شروع کنند به مسخره کردن و هو کردن اون.
سوال پرسیدن ممنوع نیست و اینجا ننگ جامعه وابسته به اینه که اینو کاملا غیر ضروری میدونن.جامعه ی ما خیلی حرف شنو هستند. ما یه جوی رو درست کردیم که در اون جو نادانی سعادته.چیزی که منو به ساختار قدرت 10 جذب کرد اینه که خجالت نمیکشی و احساس حقارت نمیکنی اگه جوابت غلط باشه. بررسی نمونه تعیین شده که جواب درست از روی درصد است و نزدیکترین به جواب درست برنده است.
این بازی خیلی ساده است. این یه بازی حدس است.
بنابراین من اینجا قانع و آماده بودم برای اجرا...این طرح توجه منو جلب کرد... و چگونه! اینجا باشید من فردا برمیگردم.