سه‌شنبه ۱۷ ژوئن ۲۰۰۸

روز 19 - قدرت 10

ما اغلب برای داس کا دام تمرین و فیلم برداری در شب و نیمه شب داربم بنابراین من اول مهمان ها رو دعوت ما کنن تا در مهمان خانه با من شام بخورند و بعد کار رو شروع می کنیم اما انها فکر می کنن که با دعوت از انها در نیمه شب مزاحم خانواده میشن.
و من به انها اطمینان دادم که مادر من خودش این غذاها رو در مهمان خانه اماده کرده و با این کار عادت داره و انها مزاحم نیستد در حقیقت میزبا نان تعجب می کنه اگر مهمان چند روزی در خانه اش به ماند ضرر خواهد کرد .
ما برادرها از هم ارث برده بودیم از اینکه مدام دوستان مان رو مهمان به خانه بیاریم اما پدر نسبت به اون سخت گیر نبود و ما از او این رو به ارث بردیم.
همه ی ما عشق دادن مهمانی هستیم و همیشه دنبال عذری برای این کاریم یه روز عصر پدرم با دیدن این همه مهمان در خانه متعجب شد این جشن برای گرفتن ازمایش خونش بود .
ان روز صبح او برای گرفتن نتایج ازمایشها ی عادی رفته بود و ما به این بهانه از دوستان نزدیکمان برای این کار دعوت کردیم.
پدرم خیلی هیجان زده شده بود ما طوری با مهمان برخورد می کنیم انگار او در خانه ی خود است و ما هر روز جشن می گیریم و ان ور علت با هم بودن می دانیم.
بنابراین اگر من به شما بگم که هر روز پا فشاری می کنم تا که هر کس از تیم داس کا دام به خانه ی من بیاند. یه روز عصر من ارادا شرما رو به خانه دعوت کردم و او از دیدن کیک بزرگی که من سفارش داده بودم تعجب کرد اون در مورد تاریخ تولدش به من چیزی نگفته بود اما من در طی تمرین به گوشم خورده بود صورت او خیلی متعجب بود و همه از دیدن اون خندیدند.
من یادم میاد به عنوان دانش اموز سنت استانلس من معلم و دانش اموزان رو با اصرا برای خوردن یه چاشت خیلی عالی به خانه دعوت کردم انها از مدرسه خارج شده بودند تا درس بخوانند و مطالعه کنند و من یه دوجین دانش اموز رو با خودم خانه اوردم و پدر و ماردم از انها با ناهار و عصرانه پذیرایی کردند .پدرم باور نمی کرد من این همه با خودم مهمان بیارم .... انها مثل قوم پاتان رفتار کردند.

0 نظرات: